معين الدين محمد زمچى اسفزارى
298
روضات الجنات في اوصاف مدينه هرات ( فارسى )
رسيده ] اين دختر را ديده « 1 » و بر وى عاشق شده و از جهت حيا « 2 » يا مانعى ديگر اظهار نكرده تا بدين مرض منجر شده ، خواجوى كرمانى « 3 » : رفتم بطبيب و گفتمش بيمارم * از اول شب تا بسحر بيدارم درمانم چيست ؟ * نبضم چو طبيب ديد و گفت از سر درد جز عشق ندارى مرضى پندارم * محبوب تو كيست ؟ « 4 » اكنون علاج « 5 » او آنست كه « 6 » آن دختر را پيش او حاضر سازند تا به حكم : شفاء العليل لقاء الخليل ، بعد از حصول اغراض مواصلت اعراض نفسانى به كلى بقانون شفا مبدل گردد ، پس آن جوان بدين تدبير « 7 » دلپذير كه موافق تقدير بود از رنج فراق باز رست ، و بتجرّع شربت وصال « 8 » محبوب تمامى مرض او به صحت پيوست بيت : هزار شربت شيرين و ميوهء مشموم * چنان مفيد نباشد كه بوى صحبت يار .
--> ( 1 ) - مج : ديده و به روى عاشق . مك : ديده و عاشق . ( 2 ) - مج : حيا يا مانعى ديگر اظهار . مك : حيا اظهار . ( 3 ) - مج : رباعيه . مك : خواجوى كرمانى . مد : ندارد . ( 4 ) - ظاهرا نسخهء مك اصح است زيرا اين شعر از نوع مسمّط مثلث است ، اما در ديوان خواجو به نظر نرسيد . و خواجو از شعراء متوسطين فارس بوده . ولادتش در سال 689 ه يا 659 يزدگردى و وفاتش سال 573 ه اتفاق شده و قبر او در تنگ إله اكبر شيراز است . ( 5 ) - مج : علاج او آنست . مك : علاج آنست . ( 6 ) - مج : كه آن دختر را . مك : كه دختر را . ( 7 ) - مج : بدين تدبير كه موافق تقدير بود از رنج . مك : بدين تدبير دلپذير از رنج . ( 8 ) - مج : وصال محبوب تمامى . مك : وصال تمامى .